حسين فاطمى

36

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

كدام عيسى ، دلهاى خسته را بنواخت ؟ * كه از شهودش هر درد ، جفت درمان شد ؟ خداى گفت كه قرآن شفاى اهل حق است * كه بود اينكه به معنى شريك قرآن شد ؟ سخن به تعميه تا چند گويمت روشن * ظهور شمس حقيقت به ماه شعبان شد جمال حضرت قائم ز بزم‌گاه وجوب * گرفت پرده و تابان به صقع « 1 » امكان شد هنوز مهدى ، زيب قِماط « 2 » مهدى بود * كه بر فلك زد و ، تا جلوگاه سبحان شد هنوز ساعد قدسش تميمه « 3 » مىطلبيد * كه تاج عزّت بر سر نهاد و سلطان شد هنوز در نظر خلق خُرد مىآمد * كه پير عقل برش كودك سبق « 4 » خوان شد امام عصر ولىّ خدا كفيل هُدى * كه ظلّ هستى از خلقت دو كيهان شد وجود پاكش كاندر كمال بىهمتاست * يگانه بار خدا را دليل و برهان شد خضر به خاك درش چونكه سود ، روى نياز * به رهنمونى او سوى آب حيوان شد چو اسم پاكش در خاتم سليمان بود * گرفت اهرمنى خاتم و سليمان شد هر آنكه پيرو او ، رهسپار جنّت شد * هر آنكه دشمن او سرنگون به نيران شد مرا ز حكمت بىچون بسى شگفت آيد * كه روز اول وصل ابتداى هجران شد ! نداشت ديده مردم چو تاب ديدن او * چو آفتابى در زير ابر پنهان شد ز چشم مردم پنهان ولى بمعنى فاش * كه ما سو ، همه يك جسم و شخص او جان شد اگر چو روح به صورت ز تن بود غائب * درست بين كه ز اطراف تن نمايان شد خوشا دمى كه ببينم صبح طلعت او * فتاده پرده و شام فراق پايان شد نشسته بر زبر اسب پيلتن شاهى * بدان صفت كه به عرش استواى رحمان شد گرفته تيغ درخشان براى خونريزى * همه بسيط زمين غيرت بَدَخشان شد درخت عدل جهان را به زير سايه گرفت * بريده ريشه ظلم و فساد و طغيان شد ز فيض مهرش بنيان دين عمارت يافت * به دست قهرش بنياد كفر ويران شد كمان او نكشد كس كه راست از سهمش * به چشم دشمن مژگان بسان پيكان شد من و رسيدن كنه مديح او هيهات * كه در مناقب او عقل مات و حيران شد

--> ( 1 ) . صقع : ناحيه ، كرانه . ( 2 ) . قماط : قنداق ، قنداقه . ( 3 ) . تميمه ، حرز ، تعويذ . ( 4 ) . سبق : درس .